همراه با چهارده معصوم-غدیرخم- خطابه غدیر
شاهكارهاي ادب فارسي-عدیر خم- عاشورا-امام حسین(ع)

  

فلک باآل پیغمبر بسی جور وجفا کردی     ستم اندازه ای دارد ،توبیحد ظلمها کردی

 

شدی همدست با دونان ،نمودی جور با خوبان    نه خوفیدر دل از فدا، نه شرم از مصطفی کردی

زگلزارنبوت هرگلی کاندر وجود آمد         زگلشن چیدیش ، بردی بخواری مبتلا کردی

فلک ! دانی چها کردی به آل احمد مختار        یکایک را زملک آواره وبی اقربا کردی

غریب وبیکس ومسموم آن هم با لب عطشان    چنین ظلمی بعالم کس نکرده ، تو چرا کردی

بوقت احتضارش از چه بستی در بروی او   چه خونها زین عزا اندر دل اهل ولا کردی

زبعد فوت جسمش را فکندی از چه روی بام    عجب دارم که همسر از چه آن جور وجفاکردی

شهی که سایه ی لطفش بفزق خلق ایجاد است         تنش را سایه بان از از بال مرغان هوا کردی

فلک از جور تو نالم ویا از جور ام الفضل         تو آن بیدادهاکردی ویا آن بیوفاکردی 

اگر چه نیست تقصیر تو لیک از سوز دل گویم            که عالمرا چو آذر زین عزا ، نوحه سرا کردی

--به نقل از : دیوان سید غلامرضا آذر حقیقی خراسانی -جلد اول-صص ۱۲۳-۱۲۴ انتشارات طوس -مشهد -چاپ سوم -۱۳۴۸ هجری شمسی



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 25 مرداد 1396برچسب:درولادت امام جواد (ع)+ فلک باآل پیغمبر بسی جور وجفا کردی ستم اندازه ای دارد ,توبیحد ظلمها کردی شدی همدست با دونان ,نمودی جور با خوبان نه خوفیدر دل از فدا, نه شرم از مصطفی کردی زگلزارنبوت هرگلی کاندر وجود آمد زگلشن چیدیش , بردی بخواری مبتلا کردی فلک ! دانی چها کردی به آل احمد مختار یکایک را زملک آواره وبی اقربا کردی غریب وبیکس ومسموم آن هم با لب عطشان چنین ظلمی بعالم کس نکرده , تو چرا کردی بوقت احتضارش از چه بستی در بروی او چه خونها زین عزا اندر دل اهل ولا کردی زبعد فوت جسمش را فکندی از چه روی بام عجب دارم که همسر از چه آن جور وجفاکردی شهی که سایه ی لطفش بفزق خلق ایجاد است تنش را سایه بان از از بال مرغان هوا کردی فلک از جور تو نالم ویا از جور ام الفضل تو آن بیدادهاکردی ویا آن بیوفاکردی اگر چه نیست تقصیر تو لیک از سوز دل گویم که عالمرا چو آذر زین عزا , نوحه سرا کردی --به نقل از : دیوان سید غلامرضا آذر حقیقی خراسانی -جلد اول-صص ۱۲۳-۱۲۴ انتشارات طوس -مشهد -چاپ سوم -۱۳۴۸ هجری شمسی, توسط محمد حسن اسایش

 

باز کنز جود حق را فتح باب دیگر است   باب رحمت را دگر باره طلیع اکبر است 

 

ابر فیض ورحمت حق خیمه در عالم زده   ریزشش در صحنه ی ایجاد دروگوهر است 

جلوه ی مر آت جانان گشته از پرده پدید   از جمالش عالم ایجاد با زیب وفر است 

مر ربیع دومین را عاشر دیگر رسید   کاین چنین وجد وشعف در ماسوی الله یکسر است 

فاش گویم ظاهر از ام الولد شد اختری   کز فروغ عارضش روشن جهان سرتاسر است 

خسروهادی عشر فخر بشر میلاد یافت   آنکه نور چشم زهرا زاده ی پیغمبر است 

والی ملک ولایت ماه برج یازده   آنکه اندر مسند حق جانشین حیدر است 

سر زد از بطحی مهی از آسمان مکرمت  کزهدایت گمرهان را جانب حق رهبر است 

یافت میلاد آنکه گاه آزمایش بر عدو   لشکرش خیل ملک کروبیانش عسکراست 

نی همی سامره از نور رخش روشن شده   روشن از حسن دلآرایش جهان سرتاسر است 

 سرور دین رکن آیین مقتدای انس وجان     عسکری آلقاب آن شاهی که نور داور است 

ای خوشا آن دل که باشد اندر او حب حسن     ای خوشا آن سر که شور عسکریش بر سر است 

زد قدم شاهی دراین عالم که در کون ومکان      بر جمیع انس وجان او شهریار وسرور است 

در دو عالم چون تویی افتادگان را دستگیر     سیدی بر دامنت دست رضای (آذر) است 

دیوان آذر (حاج غلامرضاآذر حقیقی خراسانی) جلد اول-صص۱۳۷-۱۳۸-انتشارات اسلامیه-مشهدمقدس -چاپ سوم -۱۳۴۸ شمسی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند 1392برچسب:نور چشم زهرا, توسط محمد حسن اسایش

صفحه قبل 1 صفحه بعد